34

احساس می کنم معنویت وجودم کم شده

باید یکم بیشتر با خدا ارتباط برقرار کنم

 

یادمه می گفتن در مورد عشق دو جور نظر هست.یکی می گه وصال مدفن عشقه مثل لیلی و مجنون نظامی و یکی میگه وصال حد نهایت عشقه مثل حافظ.

من هروقت به وصال می رسم سرد میشم.انگار همش تلاش می کردم برای رسیدن و الآن که رسیدم یه جوری سرد شدم.با خودم می پرسم که چی ؟ خوب الآن رسیدی.چی شد؟

در مورد ارتباط با جنس مخالفم یه جور حس بی هدفی دارم.دلیل خاصی برای رابطه نمی بینم.که چی مرد و زن جفت میشن(منظور از جفت شدن از ازدواج گرفته تا غیر ازدواج.کلا هر با هم بودنی)؟ اگه میل جنسیه که هزار تا راه برای ارضا هست دینی و غیر دینی. برای بقای نسله؟برای ارامشه؟ برای چیه؟

یه وقت هست ادم عذاب وجدان می گیره.به قول شاهین نجفی مثل حس شرمساری بعد از خود ارضایی ولی عذاب وجدان نیست.نمی دونم این حس چیه که بهم دست میده.

یادمه خیلی وقت پیش یه روانشناس که در مورد رابطه ام با یه دختر بهش گفتم بهم گفت:واست زیاد مهم نیست بیشتر این حس ماجراجوییِ تو وجودته که می کشونتت رو به جلو.

کمتر پیش میاد سمت دختری که ازش خوشم میاد برم.بیشتر از بین اونایی که سمتم اومدن انتخاب کردم.نمی دونم شاید ترس از شنیدن نه دارم.نمی دونم چی جلوم و می گیره.

همیشه انتخاب هامم در حد پایین بودن البته بیشتر در ظاهرشون و زیبایی.البته از نظر مالی وضع بیشترشون از من بهتره.به قول یکی از دوستان هرچی ادم مشکل داره(یعنی گیر و گور داره تو زندگیش.نرمال نیست) دور خودم جمع کردم که من در جواب گفتم تو ادم بدون مشکل سراغ داری؟ ولی بیشتر اون درست می گه.شاید بیشتر دنبال یه مورد خاصم ولی نتونستم خاصی رو برای خودم تعریف کنم زدم به جاده بی راهه.

اینا رو گفتم فکر نکنین با یه ادم دختر بازه لا ابالی طرفین.از این خبرا نیست.تو دانشگاه سرجمع به 4 تا دخترم سلام نمیدم.جزو اون دسته پسرهای دختر گریز شناخته میشم که همیشه سرپایینن البته مشکلی در برقراریه ارتباط ندارم به قول همون دوست پاراگراف بالایی بخوام تو 5 دقیقه مخ می زنم.از نظر ظاهر هم در حد متوسط هستم و یکم زبون باز.

پ ن : اینار و گفتم چون احساس کردم تو این خرتوخریه میان ترما ذهنم باید یکم کمتر درگیری داشته باشه.این شد که یکم از بار فکریم با نوشتن این پست کم کردم.و کماکان مشتاقانه منتظر نظرها و راهنمایی های شما خواننده های خوب هستم.

 

 

پ ن : جواب تمام این ابهامات و تو یه جمله گرفتم:((مردها ذاتا شکارچی هست))

بازم از نظراتی که گذاشتین ممنونم و کماکان منتظر نظراتتون هستملبخند

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه شید هستم تقریباً!

خب،میبنم که زویا نظر روانشناسانشو داد بحثو بست:دی من الان نظری نمونده واسم ک بدم![متفکر]

کژدم

نه نه! سوءتفاهم شده! وصال در مورد خدا به معنی پیوستن رو ح عاشق به معشوقه.یعنی لقا الله یا مثلا شهادت.برای این که روح انسان به روح خدا برسه یعنی وصال رخ بده،روح باید از بدن جدا بشه! تعبیر ساده ش مرگه.پس اگه به وصال برسی، دیگه نمی تونی بیای اینجا بگی من به وصال رسیدم! تازه اونم چند بار!

ساقی

یه مدت چک نمیکردم اوهامو... کامنتاتو دیر دیدم. من دلیلشو نمیدونم. با شریک عاطفیم چیزی که بشه اسمشو گذاشت رابطه جنسی ندارم... به خاطر شرایط جامعه نمیتونم باهاش زیاد در ارتباط باشم حتی... ولی اگه یه روز باهاش حرف نزنم ... یه روز چیه! یه ساعت بیدار باشم و بدونم بیداره و حواسش بهم نیست دیوونه میشم! نمیتونم بدون اون زندگی کنم... به خودم ترجیح داره تو همه ابعاد! تو فقط عاشق نشدی همین!

ساقی

در جواب سوالت اینجا شدیدا بارونیه! :)

بی خیال بابا

سلام دوست عزیز به قول خودت تودانشگاه تعداد دخترای که با هاشون سلام و علیک داری زیر 4 نفره- ما می گیم خوب سه نفر- تو وبلاگم با 7-8 نفر دختر بصورت مجازی در ارتباطی به قول یه فیلسوف وقتی شیره تازه تو بازار فراونه چه نیازی به خریدن گاوه. وقتی ارتباط با دخترا به این راحتیه دیگه آینده و ازدواج و پاگیر شدن و زیر بار مسولیت رفتن و..... یعنی کشک توجه کردی همه آقا پسرا مثل شما فلسفه بافی می کنن. یکش هم منو اضافه کن

maryami

سلام دیداررررر چقدر خودمونی و چقدر از ته دل و راحت نوشته بودی آخیش بالاخره یکیم مث من پیدا شد و حرف دلشو زد اول بابت اینکه میای بن بست و نوشته هامو میخونی تشکر می کنم بعد راجع به این نوشتت البته من کوچکتر از اینم نظر بدم بنظر من آدما بخاطر خلاء خودشون بخاطر تکمیل کردن خودشون بخاطر خوشحال و راضی نگه داشتن خودشونه که با جنس مخالف ارتباط برقرار میکنن و حالا چه به اشتباه یا درست یه رابطه ای رو آغاز می کنن و بعضیام اسمشو میذارن عشق ولی به نظر من شما آدم متعادلی هستی فقط باید معیاراتو ، خط و مشی رو تعیین کنی و بعد خودت یکی رو انتخاب کنی نه از بین کسایی که میان سمتت انتخاب کنی نه خودت اون آدم خاص رو با معیارات بسنج و انتخاب کن تا طعم شیرینی رابطه رو بچشی چون انتخاب خودت بوده نه تحمیل نمیدونم شایدم من اشتباه میگم نظره دیگه[لبخند]

بی خیال بابا

چطوری رفیق. منم دوست داشتم نظرم تایید بشه ولی خوب انگار با مزاجتون سازگار نبود. وبلاگت یه جور خاصه انگار فقط نظر دخترا تایید می شه من و سن نه خوشباش

بی خیال بابا

سلام رفیق. معمولا تو توهم زندگی می کنیم تا واقعیت. به نظر من دو حالت بیشتر نداره. یا قبلا یه بار عاشق شدی (منظور از عشق در مورد هر چیزی صدق می کنه نه فقط ازدواج) بهش نرسیدی در این موارد فرد تا آخر بی خیالی طی می کنه یعنی به هر چیزی هم که دوست داشته باشه برسه براش مهم نیست چون منافات داره با اون عشق اصلی که از دست داده. حالت دوم هنوز مونده عاشق بشی. موقعی که دیدی حاضری به خاطر یه کسی یا یه چیزی جون بدی به معنی واقعی کلمه ، همون جاها مرز عاشقیه اما اون موقع با خودت فکر کن ببین ارزشش رو داره. اون موقع هست که دنبال چیزی می گردی که هم ارزش جون دادن رو داشته باشه و هم عشقی با شه که به تمام عشقای قبلیت معنی بده ، همه جزیی باشند در اون کل یعنی همه کارات زیر سایش معنی پیدا کنه همه عشقا و کارات به خاطر اون باشه با خواسته اون به خاطر رضای اون شاید اون خداباشه یا علی[گل]

نی نی روانشناس

منو یاد این انداختی: قله باید میرفتم ازتو از ارتفاعهای چشمگیر... هیچ کس در قله ای که فتح میکن ساکن نمیشود

ماهک

غمی در دل سایه اش در چشم با خودم چه کرده ام ؟! با خودت چه کرده ای؟!