65

وقتی که فکر می کنی همه چیز داره درست میشه یهو یه اتفاقِ بد و .... .

نه گردن تقدیر می ندازم نه بدشانسی و نه هیچ چیز دیگه ای .

اول و آخر مقصر خودمم ولی باور کنید عوامل بیرونی کم بی تقصیر نیستن

همه چیز دست به دست هم، هولت میدن سمت چاه 

و تو فقط می تونی نظاره گر باشی و تلفات و کم کنی 

جدیدا به این نتیجه رسیدم هر وقت این طوری می شم خودم یه خبط و خطای کوچیک کنم تا اتفاق بدتری نیافتاده

 

اصلا چند روز بود حالم بهم ریخته بود

بی هیچ دلیلی 

هیچ دلیلی 

هیچِ هیچ

کلی آهسته رفتم و آهسته اومدم تا اتفاق بدی نیفته.تو خونه مغازه بیرون خیابون و هرجا که فکرش و کنید

دیدی بعضی وقتا صبح چا میشی خودت می فهمی امروز با روزای دیگه فرق داره؟ روزت سگیِ

دقیقا حال و روز من تو چند روز پیش همین طوری بود

از اول این فورجه ها سرمایه گداری کردم واسه این دو تا امتحان اولی 

امروز سر اولی از همون بدو ورود به دانشگاه بدبیاری داشتم

تا اینکه تقلبم و گرفتن

هرکاری کردم نشد که ختم به خیر بشه

کلی با خدا عهد بستم اونم از ته دل

با اینکه همه چیز خیلی بد تموم شد ولی باز می خوام سر قول و قرارم با خدا بمونم

فردا دومین امتحان و دارم

اگر یه سال پیش بود خودم و خیلی زود می باختم

ولی خیرسرم یه سال بزرگتر شدم

دارم تمام تلاشم و می کنم تا فردا رو خراب نکنم

 

تنهام

خیلی خیلی تنهام

نه از این جور تنهایی های دختر پسری یا بی دوست و رفیقی یا بی کسی و بی خانوادگی

یه همدرد کم دارم

کسی با دردهای مشترک

فکر مشترک

کمک می خوام ولی آدمش و پیدا نمی کنم

شدم مریدِ بی مراد 

شدم اون مریدی که دنبال مرادش می گرده ولی پیداش نمی کنه

شدم مولویِ بدون شمس

خدایا من تنهام

 

هروقت همه چیز داره خوب میشه مثل این بار که داشتم همه چیز و درست می کردم

یه اتفاق بد همه چیز و به هم میریزه

تنها دلخوشیم اینِ که هر بار دارم پخته تر عمل میکنم و امید به بهتر شدن دارم

 

نمی دونم نمی دونم نمی دونم 

و این جهل اذیتم می کنه

و هر بار که سمت بهتر شدن می رم یه اتفاق بد یا شاید بهترِ بگم یه اتفاق از قبل برنامه ریزی شد همه چیز و خراب می کنه

دیگه دارم به این باور می رسم تقدیرم این طور رقم خورده و باید تقدیرم و عوض کنم.

 

خدایا خدایا خدایا

من کمی تنهایی میخوام و آرامش تا خودم و پیدا کنم

چرا هر بار یه اتفاق بد همه چیز و خراب میکنه؟

من از کاه کوه نمی سازم ولی این ترم مشروط بشم میشه سومین ترم

حالا باید بعدش بیوفتم دنبال کمیسیون که اخراج نشم و هزار تا مشکل که بدترینش فکر و خیالِ که نمی زاره آدم به کاراش برسه

 

این داستان که گذشت

منم میشینم واسه بقیه امتحانام می خونم

ولی خدایا بهم کمک کن تا بقیه رو خراب نکنم

هنوز برای جبران وقت هیت و منم تلاش می کنم 

ولی خداییش دیگه تا آخر تابستون بسمه

سنگ ننداز

 

+ اگه اینجا نبود و شما دوستای خوبم نبودید نمی دونستم کجا برم و با کی حرف بزنم.

اینجا حداقل می دونم هستن آدمایی که میان و می خونن نه از سر جبر نه از سر نیاز 

از روی محبت و بزرگی شون

 

+میگن دنیا محل امتحانِ

فکز کنم دارم زیر امتحان جر می خورم

 

+من نه می نالم نه نق می زنم

این کار شبه مردهاست 

من فقط می گم تا خالی بشم

تا با دهن بازتر جلو برم

من گریه می کنم ولی نه از روی ترس و نه از روی ضعف

گریه میکنم تا احساساتم و بیان کنم

تو خوشحالی تو غم تو پشیمونی

گریه خیلی خیلی خووبِ

و این چیزیِ که خیلی ها تو جامعه ی ما درکش نردن

و من ضعیفم واین اعتراف نه از روی ضعف بلکه از روی آگاهی منِ

و برای قوی شدن می چنگم

 

+ تو این خر تو خری اوضاع گوشیمم گم کردم

خدا رو شکر گوشی ساده دارم و توش شماره سیو نمی کنم و همیشه پاکِ پاکِ

وگرنه غصه خلافی های تو گوشیمم به این داستان ها اضافه شد

البته خبر خوش اینه که پیدا شده 

 

+تو زندگیم پست به این طولانی نذاشته بودم

این اتفاق نادر ترین اتفاق زندگی منِ

با نظراتتون استفاده کنینی از این فرصت

 

+به قرآن وقت نمی کنم بیان بهتون سر بزنم

از هفته بعد دونه دونه به همتون سر میزنم

 

و من الله التوفیق

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذهن زیبا

یه شعری یه جایی خوندم که میگفتک ای که یک گ.شه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد فکر میکنی شعر در مورد کی بوده؟! مراد هست دل ما باهاش نیست! زیارت آل یاسین رفع غم میکنه! دردسراتم حقته![نیشخند] ما که شوهر داریم بچه داریم هزار تا بدبختی داریم میشینیم عین بچه ادم درس می خونیم تو که هیچت نیست فقط خودتی و فکرات نشستی تقلب نوشتی![نیشخند]

الناز

نمی شکنین، مطمئنم! چون یه بنده خدا هستین و اون بهتر هرکی میدونه بنده هاش کی میشکنن و سختی ای نمیده که بشکنن...

ذهن زیبا

چه قدرم داری سختی می کشی...! بمیرررم...!!!![زبان]

ذهن زیبا

راستی منظورم از شعر خدا نبود! اصلا در واقع شعر برای خدا نیست!

maryam

اَاَاَاَاَاَاَاَاَ......[تعجب]چه طولاااااااانییییییی......[تعجب][چشمک]

maryam

وااااااای....منم دلشوره گرفتم .....خدا بخیر کنه.....[اضطراب]

maryam

منم این ترم خییییلی از زیر کلاسام در رفتم....آخرم نزدیک بود از آزمایشگاه فیزیک حذف بشم....کلی نذرو نیاز و التماس و درخواست کردم....تا به خیر گذشت.....عهد کردم دیگه مث آدم برم دانشگاه...[نیشخند]

maryam

من زیاد گریه می کنم....اصلا ام از این اخلاقم خوشم نمیاد.....بد بختی ام اینه که این اشکه تا وقتی نیاد اون پشت میمونه....ولی جدیدا دارم رو خودم کار میکنم....[خنثی]

maryam

گریه خوبه ولی بعضی وقتا گریه ها از روی ضعف حرف نزدنه.....به همین خاطر دردی رو دوا نمیکنه.... به قول احسان:پشت این گریه خالی شدن نیست.....[نیشخند]

طهورا

مولوی بدون شمس! چه تعبیر جالبی... من مولوی ام! ترسم از آن است مرا شمس پیدا کند آنگاه که دیگر نفسی نیست ... (علیرضا بدیع) [متفکر] در دل مشکلات و چالشهاست که انسان از خامی به پختگی میرسه... خیلی خوبه که بی هراس از ضعیف قلمداد شدن گریه میکنی و اجازه برون ریزی به خودت میدی... منهم همین کار رو میکنم [گریه] گرفتن تقلب شاید میخواست این درسو بهت بده که آزمونهای الهی رو نمیشه با تقلب و زیرابی رد کرد ... تمرین کن بی تقلب آزمون بدی وگرنه بهت سخت میگذره[چشمک] قال الله تعالی : " هر خیری که به شما میرسد از جانب خداست و هر شری که به شما میرسد از جانب خود شماست" [گل]