024

در عین شلوغی اطرافم احساس تنهایی شدید می کنم.

یه همدرد همصحبت همراه.....همفکر

((چه سخت است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای آرام نشستن

برای دیگران چون کوه بودن ولی در خود آرام نشستن))

 

بعدا نوشت:بعد از مدتها دوباره غاتی کردم.

با مسئول خوابگاه بحثم شد ظرف غذا رو پرت کردم وسط حیاط.بدبخت فکرشم نمی کردم ادم ارومی مثل من این همه کل خر باشه.گرخیده بود.یه ذره دیگه حرف می زد همون وسط چک و لگدیش می کردم.

خیلی زود دلم سوخت واسه برنجی که حروم شد.برکت خدا حیف بود.

احساس خوبی دارم.این آنی غاطی کردن نشون از همون آدمی داره که همیشه بودم و دوسش داشتم.

تو این روزهای بدشدنم این نشونه ی خوبی بود.

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهک

راستی خوشحالم به روز کردی مطالبت را دوست داشتم چون حال وهوای خودم رو داشت ممنون

من

خوده هیجانیتو پشت یه شخصیت آروم قایم کردی؟

من

ماسکتو بزن کنار

تمنای بهشت

فکر میکنم زمانی بیش ازحد انرژی " آرس" در وجودتان سرکوب شده و به سایه رانده شده .. و الان دیگه وقتشه که باهاش روبروبشی. انرژی فوق العاده ایه ... به شرطی که مدیریت بشه. لینکی که گذاشتم مربوط به انرژی "آرس" در پسر خودمه [گاوچران]

نسیم

به درونت اجازه بده باشه تا باهاش روبه رو بشی ببینی چیه ، چه شکلیه... ماسکو بزن کنار و یه ذره خودت باش.... اون موقه میتونی خودتو ببینی و باهاش روبه رو بشی...

دکمه

گرخیده واژه ای شیرازی ست مگه نه؟؟؟

دکمه

فک کنم واژه ای از دیارِ من است [نیشخند]

مریم

هیییییین....[اضطراب]راسمیگی؟؟؟[تعجب]

پرسپولیسی

این حس "تنهایی" رو همه دارن... طبیعیه... اونم ادمایی مثل ما که اکیپ و جمعی که مثل خودشون باشن رو پیدا نمی کنن اما خب نباید سخت گرفت واسه همه پیش میاد توی این سن و سال طبیعیه کم کم درست میشه (حالا من خودم به این حرفای خودم گوش نمی دم ها!!!)