53

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 

+ چند وقت بود با قلم و کاغذ ننوشته بودم.

ترسم ار اینِ که این کار برام بشه نوستالوژی.

 

+ دقت کردین بعضی وقتا بی هیچ دلیلی حال آدم خراب میشه؟

مثل امروز که ظهر خوابیدم و بیدار شدم.بعدش شد یه روز بد.

 

+ اهل افراط و تفریط و به شدت تمرکز گرام.

با این برنامه هایی که می گن امروز این و می خونم و فردا اونو ، نمی تونم جلو برم.

تا شب عید زوم می کنم رو یه کتاب و به یه جایی می رسونمش.

 

+ شده خسته بشید؟

چند سالِ خسته شدم.

خودم و زدم به خواب.

 

+ روم نمیشه تو صورت پدر و مادرم نگاه کنم.

فرزند خلفی براشون نبودم.

 

+ همه اش شد آیه یاس ...

 

+ من از این حالت فکر به هم ریخته خسته شدم.می خوام برگردم به قبل.

ولی ترس دارم.

قبل،یعنی جایی که خسته شدم و اومدم به این سمت.

قبل یعنی دنیایِ

تفکر،تعهد،مسئولیت،دردمندی،ایثار،تلاش و ... .

 

+ خدایا به من توان شناخت هدف و بده.

راه و خودم هموار می کنم.

 

+ موسیقی باید همراه متن باشه،

نه غالب به متن

 

+ بعضی وقتا مینویسم تا خالی بشم،

امروز از اون وقتهاست.

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذهن زیبا

برات دعا میکنم تو هم مریض بشی! این دعام خیره ها چون اگه تو برای مریضی دیگرون خوشحال بشی لابد برای مریضی خودت خرکیف!(ادبیات مریضی منو داری؟) میشی! این دعای خیرمه برات! راستی دستی دستی از من پیرزن ساختی ها! این مادر مادرتو میذارم به حساب این که تولد روحی روانی تو با من بوده![مغرور]

ذهن زیبا

زده به سینوسام سرم داره می ترکه!امروز حاج اقای ما سرکار نرفت و در نقش یه پرستار متعهد ظاهر شد!

خورشید

سلام،خوب از این که منم یکی از همین بچه های آخرم که شما باهاشون مشکل دارین متاسفم ولی خوب کاریه که شده . اما درمورد این سوال که کدوم درد؟ باید بگم خوب خانواده با خانواده فرق داره گاهی همین بچه های به قول شما ناز پروده درست تو سنی که بیشتر از همیشه به پدر و مادر نیاز دارن یا با بیماری شون مواجه میشن یا با مرگشون بعد از این بی پشت و پناهی با خودشون فکر میکنن میتونن به خواهر یا برادر بزرگتر دل خوش کنن اما فارغ از این که اونام مشکلات خاص خودشون رو دارن نگاه که میکنی اونام نصف موهای سرشون سفید شده و دیابت و کلسترول اومده سراغشون به عبارت ساده فقط بچه های آخر شاهد یکی یکی کم شدن افراد خانواده از سر سفره ان اونم با تمام نازپروردگی

پرسپولیسی

چند وقت بود با قلم و کاغذ ننوشته بودم. ترسم ار اینِ که این کار برام بشه نوستالوژی. منم دقیقا همین حس رو دارم! حسات رو درک می کنم کاملاااااااااااااااااااااااااااااااا اما خب کاری نمیشه کرد مه اش به خودم می گم باید ادامه داد پس کم نیار قوی جلو برو این بازی رو به زندگی نباز

maryam

دلیل کتاب خون شدن منم مامانم بود....ولی حیفه که رمانای معروف و نخونین ....البته اگه بتونین نسخه های قدیمیشون و پیدا کنین متاسفانه اینای که الان ازون کتابا توی بازاره ذره ای به اثر نویسنده شباهت نداره....[ناراحت]چند وقت پیش توی شهر کتاب دو تا جلد از بینوایان دیدم....نصف قطر کتابای مامانم تازه اونم در قطع جیبی....کتابای اینجوری از نویسنده های وشهور و آثار معروفشون مث نقل و نبات ریخته تو بازار....مُد شده انگار...آدم لجش میگیره از اینکه چنین خیانتی در حق نویسنده و خواننده های نسل جدید می کنن....

ذهن زیبا

چی شده این سوال به ذهنت رسیده؟!!!!!!!

طهورا

در سیر و سلوک زندگی و فراز و فرودت موفق باشی [گل]

طهورا

تشکر [گل] اگر شعر هیلا صدیقی رو خودتون دارین لطفا برام ایمیل کنید، تو اینترنت چیزی پیدا نکردم.

سعیده

حالت قبل...نه بیا بهتر از حالت قبل باش باشه رفیق؟