40

بد اخلاقم،عصبی ام،یکم ادبیات صحبت کردنم خوب نیست،بلد نیستم خوب احساساتم و بیان کنم و ...

همه ی اینا قبول . میشه ازشون گذشت؛فاکتور گرفت . ولی ایراد اساسی من یا شاید یکی از ایرادات اساسی من اینه که نماز نمی خونم.خیلی از مشکلاتم از سر اینه که نماز نمی خونم.اون موقع ها که هر روز می رفتم مسجد یا روزا تو مدرسه می رفتم نماز خونه نماز می خوندم خیلی بهتر بودم.مشکلاتم خیلی کمتر بود.یه بار خودم قشنگ حس کردم یکی هولم داد تا تو چاه گناه نیفتم.شاید باورتون نشه ولی فقط یه قدم مونده بود تا پاکیم و از دست بدم ولی یک از پشت هولم داد.اینجا جزو  معدود جاهایی بود که به چشم دست خدا رو تو زندگیم دیدیم.چه این جور جاها چه جاهایی که خیلی از مشکلات خودشون حل می شدن بدون اینکه حتی من بفهمم.

دلم برای نماز خوندن تنگ شده.برای شهدا کار کردن خیلی خیلی تنگ شده.اون روزا که بی ریا و با اخلاص ترین روزهای زندگیم بود.کار میکردم فقط برای رضای دل شهدا و خدای شهدا.چی شد که دیگه راه به روم بسته شد؟ دیگه نشد برم دنبالش؟ راست میگن بعضی کارا توفیق می خواد.چی شد که توفیق این کارا از من گرفته شد.

خدایا توفیق عبادت و به من عطا کن.

هنوز ارزوهام یادم نرفته:

معلمی،شهادت،دانستن

 

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
ذهن زیبا

سلام. یه چیزی می دونی؟! هیچ وقت کاری نکن که بدهکار خودت بشی! ادم بدهکار هرکی باشه یا ابروش پیش هرکی بره می تونه جلوش طرف سبز نشه اما از خودش نمی تونه فرار کنه! اون دنیا کاری که خدا با بنی بشر می کنه اینه که خودشو به خودش نشون می ده، در واقع یاداوری میکنه به ادم که کیه! اون موقع نمیشه از عدل خدا فرار کرد چون ادم از خودش نمی تونه فرار کنه! این میشه لایمکن الفرار من حکومتک! از اون طرفم که ادم بل الانسان علی نفسه بصیرهه یعنی حتی توی این دنیا هم عذاب بی ابرویی جلوی خودشو می کشه! نگاه نکن یکی اصلا به یه چیزی اعتقاد نداره انجامش نمیده برای تو هم افه میاد که نکن لازم نیست اون به اعتقاد خودش حرف میزنه هرچند اونم لنگی داره ولی خب! نگاه نکن یکی اون سر اروپا داره راست راست واسه خودش راه میره هرغلطی هم میکنه اما شاده اون احساس نمی کنه بدهکار خودشه!که البته من شک دارم! اما ما خمیره مون با این اعتقادات ریخته شده جدا شیم ازشون؛ به 1000 سال پشتوانه فکری که با دی ان ای مون امیخته شده پشت پا زدیم! منم خودم اهل شهدا و اینا نیستم اما سعی می کنم به اعتقاداتم پشت نکنم هرچند تبلیغ علیه شون زیاده! لنگی هم دارم اما بازم برمی گردم!

من

اینا یه روزایی آرزوی من بود... اما الان نیست... الن فقط میخوام زندگی کنم چه با چنگ و دندون

ذهن زیبا

راستی اینم همش یادم میره که بگم! یه روز صبح پاشو برای خودت یه روز خوب رو بساز! منتظر باشی هیچ وقت نمیاد!

ذهن زیبا

آآآآرههه! ملت بعضی وقتا عمدا گند می زنن به زندگیشون! ولی با این سوالت معلوم میشه تو فقط منفعلی! یعنی منتظری برای یه اتفاق شانسکی که خوب خیلی خیلی بعیده تو چیزی رو طرل نکنی و به سمتت بیاد! اصلا میشه گفت محاله!

ذهن زیبا

بعضی وقتا واقعا می خوای که یه روز خوب داشته باشی ولی مسیر یا بهتره بگم پله ها رو طوری انتخاب می کنی که نتیجه در اخز روز ناراحتی و همو روز بده! باید مسیر رو بشناسی که ساده ترین راه برای مسیر ساختن یه روز خوب اینه که هرکاری کردی روزت بد شد یا انرژی بیشتر از اونی که باید برای به دست اوردن گذاشتی اون کارو نکنی! مثل همین عصبانی شدن ها! (البته این مورد در من بیشتر از تو صدق می کنه!زمانی اون قدر عصبانی میشدم که شروع به پرت کردن وسیله ها-هرچی که دم دستم بود- به سمت کسی که ازش عصبانی شده بودم می کردم و طبعا بعدش به شدت پشیمون میشدم! یا داد میزدم که خیلی بد بود؛ بعدش احساس حماقت می کردم) خشم یه احساسه که باید جدی گرفتش اما باید کنترل شده هم بروزش داد! مثل این که یه بشکه پر بنزینه که می خوای باهاش یه اتیش کوچیک رو روشن کنی و نمی خوای اون اتیش از یه حدی بزرگتر بشه با سطل کوچیک اروم اروم بنزین میریزی روی اتیش نه یه دفعه چون کل هیکل خودت اتیش می گیره! این که میگن خودت باش یعنی احساس خشمت رو بروز بده اما خودتو از بین نبر!... بقیه ش باشه فردا مخم داره ارور میده!

ذهن زیبا

خوب مسلما خیلی از رفتار های ما ارثیه! البته اکتسابی هم هست! مثلا توی بابات اگه ادم جوشی ای باشه و تو پیش بابات بزرگ شده باشی و همیشه روش تخلیه خشم رو اون جوور دیده باشی که بابات انجام داده ناخوداگاه همون طوری خشمتو تخلیه می کنی! میشه گفت 90% ادما همین الگوهای ناخودگاهو پیاده می کنن اما ادمای باهوش و خلاق روش های غلط رو در خودشون اصلاح می کنن! دکتر چی؟! تو فقط مشاوره لازم داری! برو پیش یه روانشناس خووب! حتما هم لازم نیست این روانشناس ویزیت فضایی بگیره فقط مطمئن شو که کاربلده! راستی کامنتمو دقیق تر بخون! به نظرم دقیق نخوندی!

ذهن زیبا

اینم بگم که روش عصبانی شدن من هم همون جورایی ارثی بود! الان دقیقا می دونم مثل کی عصبانی میشدم! جالبه که من با اون ادم بیشتر از همه توی زندگیم مشکل داشتم! یه مورد دیگه یه حدی از استرس لازمه ها!

پرسپولیسی

منم دلم تنگ میشه واسه روزایی که بهتر از الانم بودم... اما خب این که چی شد این توفیق گرفته شد یه جورایی سلب مسئولیته... ادم اگه بخواد هر وقت که باشه هر جور که باشه می تونه فیکس کنه اوضاعش رو اونم تو... با اینهمه همت و برنامه ریزی و اراده