30

وقتی حرف نمی زنیم دلیل بر نداشتن حرف نیست

شاید اینقدر حرف داریم که نمی دونیم از کجا باید شروع کنیم؟

این جمله رو کی به من گفته بود؟

زیاد بداهه گویی خاطرات روزانه هجو نگاری یا یه سطل زباله برای دور ریختن افکار یا یه بالن برای خالی کردن دل مونده ها نمی خوام

می خوام اینجا چیزی بنویسم که درد باشه اعتقادم باشه یه چیزی که روش فکر کرده باشم یه چیزی که موندگار باشه

شاید این دلیل کم نوشتنم باشه

ولی همیشه به همه سر می زنم

به قولی وبلاگ گردی می کنم تا وبلاگ نویسی

/ 8 نظر / 2 بازدید
خورشید

سلام؛کو؟به من که خیلی وقته سر نزدی!!!ولی خوب مینویسی؛به موقع مینویسی؛به نظرم هر چی که لازمه رو مینویسی؛خوب الان اینایی که نوشتی ،خدایی نکرده معنیش این نیست که حالت خوب نیست نه؟خوبی؟[لبخند]

کژدم

عوضش من وبلاگمو درست کردم که هر چی تو ذهنم مونده و اذیتم می کنه بریزم توش.اما تا می خوام یه چیزی بنویسم میگم نکنه فلان آشنا بیاد بخونه و یه جورایی بهش بر بخوره!خلاصه این که اونی که می خواستم کجا و اونی که دارم کجا![نیشخند]

من

این حرفو ما در روانکاوی بهش معتقدیم... گاهی که حرف نمیزنی دلیل بر حرف نداشتنت نیست... تو اونقدر حرف داری که نمیدونی از کجا شروع کنی... از یه جایی شروع کن... همه ی حرفا از اون جهت که ماله توست ارزشمنده

پرسپولیسی

روانشناسا می گن وقتی یه حرفایی تو دلت هست , یه انرژی ای می ذاری که نگه شون داری... اما وقتی اونو به کسی می گی این انرژی ازاد میشه و تو میتونی از انرژی جدیدت هم استفاده کنی, واسه همینه که گاهی ادم بعضی از خاطرات رو که به نظر بقیه "فقط نوشتن" می اد رو توی وبش میذاره تا یه حرفی رو ما بین اون خاطره بگه و توی دلش نگه نداره اما اینکه ادم روی حرفی که می خواد توی وبلاگش بزنه فکر کنه و به پست هاش اهمیت بده خیلی مهمه خیلی

ستاره

agreed :)

ماهک

این پستت رو خیلی دوست داشتم سکوت خوبی بیان کردی خیلی خوشم اومد